خانه / مقالات / در مهاجرت چقدر باید فرهنگ خودمان را حفظ کنیم و چقدر تغییر کنیم؟
فرهنگ پذیری و حفظ فرهنگ بعد از مهاجرت
روانشناسی مهاجرت

در مهاجرت چقدر باید فرهنگ خودمان را حفظ کنیم و چقدر تغییر کنیم؟

نویسنده: علی ناظم‌زاده تاریخ انتشار: 31.10.2026

مهاجرت فقط تغییر کشور نیست؛ گاهی باعث بازنگری در هویت، باورها و سبک زندگی می‌شود. در این مقاله، علی ناظم‌زاده، روان‌شناس مهاجرت، بررسی می‌کند که حفظ فرهنگ ایرانی، مراسم نوروز، پوشش و اعتقادات شخصی چگونه می‌توانند در کنار آشنایی با فرهنگ جامعه میزبان قرار بگیرند و چه عواملی به سازگاری سالم و سلامت روان مهاجران کمک می‌کنند.

نویسنده: علی ناظم‌زاده | روان‌شناس مهاجرت

فرض کنید چند سالی است مهاجرت کرده‌اید. زبان کشور جدید را تا حدی یاد گرفته‌اید، کار می‌کنید، دوستان تازه‌ای پیدا کرده‌اید و کم‌کم با سبک زندگی مردم آنجا آشنا شده‌اید.

اما هنوز وقتی خسته یا دلتنگ می‌شوید، دلتان غذای ایرانی می‌خواهد. بعضی از مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی برایتان اهمیت ویژه‌ای دارند و شاید همچنان ترجیح بدهید در بعضی موقعیت‌ها مطابق باورها و ارزش‌هایی رفتار کنید که با آن‌ها بزرگ شده‌اید.

از طرف دیگر، متوجه شده‌اید که برخی از عادت‌ها، شیوه‌های ارتباطی و حتی باورهای گذشته‌تان در جامعه جدید چندان کارآمد نیستند.

اینجاست که ممکن است یک سؤال مهم برایتان پیش بیاید:

«من برای اینکه با این جامعه سازگار شوم، چقدر باید تغییر کنم؟ و اگر خیلی تغییر کنم، آیا هنوز همان آدم قبلی هستم؟»

این سؤال یکی از موضوعات مهم روان‌شناسی مهاجرت است.

سازگاری فرهنگی یعنی چه؟

در روان‌شناسی، اصطلاح «فرهنگ‌پذیری» یا Acculturation به تغییرات فرهنگی و روان‌شناختی ناشی از تماس و تعامل با فرهنگ‌های متفاوت اشاره دارد.

مهاجرت یکی از موقعیت‌هایی است که این فرایند را به‌خوبی آشکار می‌کند.

فرد مهاجر با مجموعه‌ای تازه از ارزش‌ها، هنجارها، قوانین، سبک‌های ارتباطی و انتظارات اجتماعی مواجه می‌شود. بعضی از این تفاوت‌ها کوچک‌اند؛ مثل زمان غذا خوردن، پوشیدن لباس یا شیوه سلام کردن.

اما بعضی دیگر می‌توانند به لایه‌های عمیق‌تری از هویت فرد مربوط باشند؛ مانند اعتقادات مذهبی، نقش زن و مرد در خانواده، استقلال فرزندان، رابطه با والدین یا برداشت فرد از آزادی و مسئولیت.

بنابراین، سازگاری فرهنگی فقط به این معنا نیست که زبان جدیدی یاد بگیریم یا رفتارهای ظاهری خود را تغییر دهیم. این فرایند گاهی ما را با پرسش‌های مهمی درباره هویت و ارزش‌هایمان روبه‌رو می‌کند.

چهار شیوه مواجهه با فرهنگ جدید

جان بری، از پژوهشگران شناخته‌شده روان‌شناسی بین‌فرهنگی، چهار الگوی کلی برای مواجهه افراد با فرهنگ جدید معرفی کرده است.

۱. همانندسازی (Assimilation)

فرد بیشتر به سمت فرهنگ جامعه میزبان حرکت می‌کند و ارتباط یا همانندسازی خود با فرهنگ پیشین را کاهش می‌دهد.

۲. جدایی فرهنگی (Separation)

فرد ترجیح می‌دهد فرهنگ اصلی خود را حفظ کند و تعامل محدودی با فرهنگ جامعه میزبان داشته باشد.

۳. یکپارچگی فرهنگی (Integration)

فرد ضمن حفظ بخش‌های ارزشمند فرهنگ اصلی خود، تلاش می‌کند در جامعه جدید نیز مشارکت داشته باشد.

برای مثال، می‌تواند نوروز را جشن بگیرد، غذای ایرانی بخورد و فارسی صحبت کند، اما هم‌زمان زبان کشور میزبان را یاد بگیرد، دوستانی از فرهنگ‌های دیگر داشته باشد و در زندگی اجتماعی آن کشور مشارکت کند.

۴. حاشیه‌نشینی فرهنگی (Marginalization)

در این وضعیت، فرد نه احساس پیوند محکمی با فرهنگ پیشین دارد و نه توانسته است ارتباط و تعلق مناسبی با جامعه جدید برقرار کند.

گاهی این وضعیت نتیجه انتخاب فرد نیست، بلکه تجربه تبعیض، طرد اجتماعی یا محدودیت‌های ساختاری در شکل‌گیری آن نقش دارند.

پژوهش‌ها در مجموع نشان داده‌اند که یکپارچگی فرهنگی اغلب با پیامدهای روان‌شناختی مطلوب‌تری همراه است. بااین‌حال، این رابطه در همه افراد و جوامع یکسان نیست و شواهد جدیدتر درباره میزان تأثیر مستقیم راهبردهای فرهنگ‌پذیری بر سلامت روان، احتیاط بیشتری را ضروری می‌دانند.

آیا باید سبک لباس پوشیدنمان را تغییر دهیم؟

لباس پوشیدن فقط یک رفتار ظاهری نیست. برای بعضی افراد، لباس با هویت، باورهای مذهبی، فرهنگ خانوادگی یا احساس راحتی شخصی ارتباط دارد.

اما برای فردی دیگر، سبک پوشش ممکن است بیشتر موضوعی مربوط به سلیقه یا شرایط اجتماعی باشد.

از منظر روان‌شناختی، نمی‌توان نسخه واحدی ارائه کرد که همه مهاجران باید پوشش خود را حفظ کنند یا تغییر دهند.

سؤال مهم‌تر این است:

«آیا انتخاب من از روی آگاهی و ترجیح شخصی است یا از ترس طرد شدن، قضاوت دیگران و احساس اجبار؟»

برای مثال، فردی ممکن است با تغییر سبک لباس پوشیدن احساس آزادی و راحتی بیشتری تجربه کند. در مقابل، شخص دیگری ممکن است با حفظ پوشش مورد علاقه‌اش احساس انسجام هویتی و آرامش داشته باشد.

هیچ‌کدام از این انتخاب‌ها به‌خودی‌خود نشانه سلامت یا ناسالم بودن سازگاری فرهنگی نیستند.

آنچه اهمیت دارد، امکان انتخاب آگاهانه، متناسب با شرایط واقعی زندگی و همراه با احترام به خود و دیگران است.

غذا، زبان و آداب‌ورسوم؛ آیا حفظ آن‌ها مانع سازگاری است؟

گاهی تصور می‌شود مهاجری که همچنان غذای کشور خودش را می‌خورد، با هم‌وطنانش معاشرت می‌کند یا مراسم فرهنگی گذشته را برگزار می‌کند، هنوز به‌خوبی با جامعه جدید سازگار نشده است.

اما این برداشت لزوماً درست نیست.

غذا، زبان مادری، موسیقی و مراسم فرهنگی می‌توانند یادآور تجربه‌های خوشایند، پیوندهای خانوادگی و احساس تعلق باشند.

برای بسیاری از مهاجران، حفظ این ارتباط‌ها می‌تواند یکی از منابع حمایت عاطفی و تداوم هویت باشد.

مسئله زمانی متفاوت می‌شود که پایبندی به عادت‌های فرهنگی، به‌صورت ناخواسته باعث محدود شدن فرصت‌های اجتماعی یا افزایش انزوای فرد شود.

برای مثال، خوردن غذای ایرانی هیچ تعارضی با سازگاری فرهنگی ندارد؛ اما اگر فرد به دلیل اضطراب از مواجهه با فرهنگ متفاوت، از تمام دعوت‌های اجتماعی و تجربه‌های تازه اجتناب کند، بهتر است علت این اجتناب بررسی شود.

بنابراین، مسئله حفظ کردن یا کنار گذاشتن غذا و رسوم نیست؛ مسئله این است که این رفتارها چه نقشی در زندگی روانی و اجتماعی فرد ایفا می‌کنند.

هالووین، کریسمس یا نوروز؛ یک مهاجر ایرانی در کدام جشن باید شرکت کند؟

تصور کنید در کشور جدیدتان زندگی می‌کنید و هالووین نزدیک است. خیابان‌ها پر از تزئینات شده‌اند، همکارانتان درباره مهمانی‌های هالووین صحبت می‌کنند و شاید فرزندتان از مدرسه برگردد و بگوید که می‌خواهد لباس مخصوص هالووین بپوشد.

چند هفته بعد، فضای شهر برای کریسمس آماده می‌شود. بازارهای کریسمس برپا می‌شوند، خانه‌ها تزئین می‌شوند و دوستان یا همکارانتان شما را به یک دورهمی دعوت می‌کنند.

از طرف دیگر، شما با نوروز بزرگ شده‌اید. هفت‌سین، دیدوبازدید، غذاهای سنتی و جمع شدن کنار خانواده برایتان خاطرات و معنای خاصی دارند.

حالا ممکن است از خودتان بپرسید:

  • «آیا باید در جشن‌های اینجا شرکت کنم تا بهتر با جامعه سازگار شوم؟»
  • «اگر کریسمس را جشن بگیرم، یعنی دارم فرهنگ خودم را فراموش می‌کنم؟»
  • «اگر فقط نوروز را جشن بگیرم، یعنی هنوز نتوانسته‌ام با فرهنگ جدید ارتباط برقرار کنم؟»

از دیدگاه روان‌شناسی فرهنگ‌پذیری، پاسخ به این پرسش‌ها لزوماً انتخاب یکی از دو فرهنگ نیست.

شرکت در مراسم فرهنگ جدید می‌تواند فرصتی برای ارتباط باشد

مراسم و مناسبت‌های اجتماعی یکی از راه‌هایی هستند که افراد از طریق آن‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و تجربه‌های مشترک می‌سازند.

برای یک مهاجر، شرکت در برخی از این مراسم می‌تواند فرصتی باشد برای شناخت بهتر جامعه میزبان، معاشرت با همکاران و همسایگان و ایجاد خاطرات تازه.

برای مثال، فردی که در آلمان زندگی می‌کند، ممکن است از حضور در بازار کریسمس لذت ببرد؛ نه لزوماً به دلیل اعتقادات مذهبی، بلکه به خاطر فضای اجتماعی، ارتباط با دوستان و تجربه بخشی از زندگی در آن کشور.

در مقابل، فرد دیگری ممکن است ترجیح دهد در مراسم مذهبی کریسمس شرکت نکند، چون آن مراسم با باورهای شخصی او هماهنگ نیست.

هر دو انتخاب می‌توانند کاملاً قابل احترام باشند.

نکته مهم این است که آشنا شدن با فرهنگ دیگر الزاماً به معنای پذیرفتن تمام ارزش‌ها و اعتقادات آن نیست.

همچنین باید میان شرکت در یک فعالیت اجتماعی و مشارکت در مناسکی که برای فرد معنای مذهبی دارد، تفاوت قائل شد.

آیا حفظ نوروز و مراسم ایرانی برای سلامت روان مهم است؟

برای بسیاری از ایرانیان مهاجر، نوروز چیزی فراتر از آغاز سال جدید است.

نوروز ممکن است یادآور خانه، خانواده، کودکی، خاطرات مشترک و احساس تعلق باشد.

برگزاری چنین مراسمی می‌تواند فرصتی برای حفظ ارتباط با ریشه‌های فرهنگی و انتقال بخشی از این تجربه‌ها به نسل بعد فراهم کند.

البته همه ایرانیان به یک اندازه با نوروز یا دیگر مراسم سنتی ارتباط عاطفی ندارند. بنابراین نباید تصور کرد که برگزار نکردن یک مراسم، لزوماً نشانه از دست دادن هویت فرهنگی یا وجود مشکل روان‌شناختی است.

اهمیت یک مراسم به معنا و جایگاهی بستگی دارد که در زندگی فرد دارد.

آیا می‌توان هم نوروز را جشن گرفت و هم کریسمس یا هالووین را؟

بله، و این دقیقاً می‌تواند نمونه‌ای از یکپارچگی فرهنگی باشد.

یک خانواده ایرانی ممکن است در نوروز هفت‌سین بچیند، در سیزده‌بدر به طبیعت برود، در پاییز همراه فرزندانش در فعالیت‌های هالووین شرکت کند و در زمستان به دعوت دوستانش در یک دورهمی کریسمس حضور داشته باشد.

این رفتارها الزاماً تناقضی با یکدیگر ندارند.

فرد با شرکت در یک مراسم تازه، لزوماً چیزی از هویت پیشین خود کم نمی‌کند.

از سوی دیگر، هیچ الزامی هم وجود ندارد که یک مهاجر برای اثبات سازگاری خود در همه این مراسم شرکت کند.

معیار سازگاری سالم این نیست که در چند جشن شرکت می‌کنیم؛ مهم‌تر این است که چقدر می‌توانیم با محیط اطراف ارتباط برقرار کنیم و درعین‌حال نسبت به ارزش‌ها و انتخاب‌های خود احساس رضایت داشته باشیم.

اگر علاقه‌ای به هالووین یا کریسمس نداشته باشیم، چه؟

قرار نیست هر بخش از فرهنگ کشور میزبان را دوست داشته باشیم.

شاید فردی از فضای هالووین خوشش نیاید، شاید بعضی از مراسم با اعتقادات او هماهنگ نباشند یا شاید اصلاً علاقه‌ای به جشن‌های شلوغ نداشته باشد.

این ترجیحات به‌خودی‌خود نشانه مقاومت ناسالم در برابر فرهنگ جدید نیستند.

اما خوب است میان دو وضعیت تفاوت بگذاریم:

  • من در این مراسم شرکت نمی‌کنم، چون با سلیقه یا ارزش‌های من هماهنگ نیست.
  • من دوست دارم در این مراسم شرکت کنم، اما از قضاوت دیگران، اشتباه کردن یا پذیرفته نشدن می‌ترسم.

در وضعیت دوم، ممکن است مسئله اصلی خود مراسم نباشد، بلکه اضطراب اجتماعی، احساس تعلق یا ترس از طرد شدن باشد.

بررسی این تفاوت می‌تواند به شناخت بهتر نیازهای روان‌شناختی فرد کمک کند.

وقتی والدین ایرانی و فرزندانشان نگاه متفاوتی به مراسم دارند

یکی از چالش‌های مهم خانواده‌های مهاجر، تفاوت تجربه فرهنگی والدین و فرزندان است.

کودکی که در کشور جدید به مدرسه می‌رود، ممکن است هالووین یا کریسمس را بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی خود بداند، درحالی‌که والدینش ارتباط عاطفی یا فرهنگی چندانی با این مناسبت‌ها ندارند.

برای مثال، ممکن است کودک بخواهد همراه دوستانش لباس هالووین بپوشد، اما والدین او این مراسم را بیگانه با فرهنگ خانوادگی بدانند.

در این موقعیت، ممنوع کردن فوری مراسم یا مجبور کردن کودک به شرکت در آن، لزوماً بهترین راه نیست.

بهتر است خانواده درباره معنای آن جشن، نگرانی‌های والدین و خواسته‌های کودک گفت‌وگو کند.

ممکن است خانواده تصمیم بگیرد کودک در بخشی از فعالیت‌های مدرسه شرکت کند، اما در مراسمی که با ارزش‌های خانوادگی ناسازگار است حضور نداشته باشد.

هم‌زمان می‌توان برای آشنا کردن کودک با نوروز، شب یلدا و دیگر مناسبت‌های ایرانی نیز فرصت‌هایی خوشایند ایجاد کرد.

هدف این نیست که کودک ناچار شود یکی از دو فرهنگ را انتخاب کند، بلکه این است که بتواند رابطه‌ای قابل‌فهم و کم‌تعارض با هر دو بخش از تجربه فرهنگی خود شکل دهد.

اعتقادات و ارزش‌ها؛ کدام را حفظ کنیم و کدام را تغییر دهیم؟

این بخش از سازگاری فرهنگی معمولاً پیچیده‌تر است.

برخی باورها برای فرد نقش مهمی در معنا بخشیدن به زندگی دارند. اعتقادات مذهبی، ارزش‌های خانوادگی یا اصول اخلاقی ممکن است بخشی از هویت عمیق او باشند.

در مقابل، بعضی باورها شاید بیشتر حاصل عادت، فشار اجتماعی یا انتظارات محیطی باشند.

مهاجرت فرصتی ایجاد می‌کند تا فرد بتواند این دو را از یکدیگر تشخیص دهد.

برای مثال، ممکن است فرد همچنان برای احترام به والدین ارزش زیادی قائل باشد، اما متوجه شود که احترام گذاشتن لزوماً به معنای کنار گذاشتن استقلال شخصی نیست.

یا ممکن است خانواده‌ای بخواهد سنت‌های خود را حفظ کند، اما درعین‌حال بپذیرد که فرزندانش در محیط فرهنگی متفاوتی رشد می‌کنند و ممکن است انتخاب‌های دیگری داشته باشند.

در چنین موقعیت‌هایی، سازگاری روان‌شناختی بیشتر به معنای انعطاف‌پذیری و گفت‌وگو درباره ارزش‌هاست، نه حذف کامل گذشته.

حجاب، مشروبات الکلی و انتخاب شخصی؛ چقدر باید تغییر کنیم؟

فرض کنید فردی پیش از مهاجرت به دلایل شخصی یا مذهبی مشروبات الکلی مصرف نمی‌کرده، اما اکنون در جامعه‌ای زندگی می‌کند که نوشیدن الکل در بعضی دورهمی‌ها رایج است. یا زنی که سال‌ها حجاب داشته، پس از مهاجرت با انتخاب‌های متفاوتی درباره پوشش روبه‌رو شده است.

آیا این افراد برای سازگاری بهتر باید رفتار یا باورهایشان را تغییر دهند؟ از منظر روان‌شناسی، پاسخ واحدی وجود ندارد. حفظ حجاب یا تغییر آن، به‌خودی‌خود نشانه سازگاری یا ناسازگاری نیست. مهم است که فرد تا چه اندازه امکان انتخاب آزادانه، آگاهانه و هماهنگ با ارزش‌های شخصی خود را دارد و آیا تحت فشار خانواده یا جامعه قرار گرفته است.

در مورد الکل، علاوه بر انتخاب فردی، مسئله سلامت نیز مطرح است. سازمان جهانی بهداشت تأکید می‌کند که مصرف الکل بدون خطر نیست. بنابراین، شروع مصرف آن برای پذیرفته شدن در جمع، ضرورتی برای سازگاری فرهنگی محسوب نمی‌شود.

حفظ اعتقادات زمانی می‌تواند به احساس انسجام هویتی کمک کند که برای فرد معنادار و انتخاب‌شده باشد؛ همان‌طور که بازنگری آگاهانه در باورها نیز می‌تواند بخشی از رشد شخصی باشد. سلامت روان را نمی‌توان صرفاً از روی نوع پوشش، دینداری یا سبک زندگی فرد قضاوت کرد.

آیا سازگاری بیش از حد می‌تواند به سلامت روان آسیب بزند؟

گاهی مهاجر آن‌قدر تلاش می‌کند شبیه جامعه جدید شود که احساس می‌کند باید تمام نشانه‌های هویت قبلی خود را کنار بگذارد.

ممکن است از صحبت کردن به زبان مادری خجالت بکشد، ارتباطش را با هم‌وطنان کاهش دهد یا بخشی از گذشته خود را پنهان کند.

این رفتارها همیشه مشکل‌ساز نیستند؛ اما وقتی ناشی از شرم، ترس از طرد شدن یا احساس بی‌ارزشی هویت فرهنگی باشند، ممکن است با فشار روانی همراه شوند.

از سوی دیگر، مقاومت در برابر هر نوع تغییر نیز می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

فردی که حاضر نیست زبان جدید را یاد بگیرد، با قوانین و هنجارهای اجتماعی آشنا شود یا روابطی خارج از جامعه فرهنگی خود ایجاد کند، ممکن است فرصت‌های مهمی برای استقلال و مشارکت اجتماعی را از دست بدهد.

البته باید توجه داشت که همه مشکلات سازگاری ناشی از انتخاب‌های فرد نیستند. تبعیض، مشکلات اقامتی، محدودیت مالی و نبود حمایت اجتماعی نیز می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشند.

پس چقدر باید تغییر کنیم؟

در کار روان‌شناختی با مهاجران، به نظرم بهتر است به‌جای تعیین یک میزان مشخص برای تغییر فرهنگی، از خودمان بپرسیم:

«کدام بخش از فرهنگ گذشته به زندگی من معنا و احساس تعلق می‌دهد و کدام بخش از تغییرات جدید کمک می‌کند زندگی سالم‌تر و رضایت‌بخش‌تری بسازم؟»

پاسخ این سؤال برای افراد مختلف متفاوت است.

برای یک نفر، حفظ باورهای مذهبی اهمیت زیادی دارد. برای دیگری، بازنگری در بعضی از این باورها بخشی از رشد شخصی است.

فردی ممکن است همچنان روابط خانوادگی نزدیک و سنتی را ترجیح دهد، درحالی‌که فرد دیگری به استقلال بیشتری نیاز داشته باشد.

هیچ درصد علمی و ثابتی وجود ندارد که بگوییم یک مهاجر برای حفظ سلامت روان باید مثلاً ۶۰ درصد فرهنگ گذشته را نگه دارد و ۴۰ درصد تغییر کند.

سلامت روان را نمی‌توان با میزان شباهت ظاهری فرد به فرهنگ جامعه میزبان اندازه گرفت.

آنچه اهمیت دارد، کیفیت روابط، احساس تعلق، امکان انتخاب، کارکرد روزمره، حمایت اجتماعی و میزان فشار روانی فرد است.

چند پیشنهاد برای سازگاری فرهنگی سالم‌تر

  • به خودتان فرصت بدهید. سازگاری فرهنگی فرایندی تدریجی است و قرار نیست در مدت کوتاهی به نتیجه مشخصی برسد.
  • میان ارزش‌ها و عادت‌ها تفاوت بگذارید. بعضی رفتارها برای شما معنای عمیقی دارند و بعضی دیگر صرفاً روش‌هایی هستند که به آن‌ها عادت کرده‌اید.
  • از تجربه‌های جدید نترسید. آشنا شدن با غذاها، مراسم، روابط اجتماعی و شیوه‌های زندگی متفاوت، لزوماً به معنای کنار گذاشتن فرهنگ قبلی نیست.
  • مراسم را به اجبار تبدیل نکنید. چه نوروز باشد و چه کریسمس، بهتر است مشارکت در جشن‌ها با علاقه، احترام و امکان انتخاب همراه باشد.
  • ارتباط خود را با منابع حمایت عاطفی حفظ کنید. روابط خانوادگی، دوستان هم‌زبان و ارتباط‌های فرهنگی می‌توانند ارزشمند باشند؛ همان‌طور که ایجاد روابط جدید در جامعه میزبان اهمیت دارد.
  • تغییرات خود را قضاوت نکنید. ممکن است امروز نسبت به پنج سال قبل باورها و ترجیحات متفاوتی داشته باشید. تغییر کردن لزوماً به معنای بی‌وفایی به گذشته نیست.
  • به فشارهای روانی توجه کنید. اگر تعارض‌های فرهنگی باعث اضطراب شدید، انزوا، اختلاف‌های مداوم خانوادگی یا احساس سردرگمی نسبت به هویت خود شده‌اند، روان‌درمانی می‌تواند فضایی برای بررسی این تجربه‌ها فراهم کند.

حرف آخر؛ لازم نیست یکی از دو فرهنگ را انتخاب کنید

یکی از دشوارترین بخش‌های مهاجرت، پیدا کردن پاسخ این سؤال است که «من حالا به کجا تعلق دارم؟»

اما شاید قرار نباشد همیشه فقط یک پاسخ وجود داشته باشد.

انسان می‌تواند به بیش از یک فرهنگ احساس تعلق داشته باشد. می‌تواند در بعضی زمینه‌ها سنتی باشد و در زمینه‌هایی دیگر تغییر را انتخاب کند.

می‌تواند غذای کشور خودش را دوست داشته باشد، زبان تازه‌ای یاد بگیرد، برخی ارزش‌های گذشته را حفظ کند و برخی دیگر را مورد بازنگری قرار دهد.

می‌تواند نوروز را جشن بگیرد و از حضور در یک بازار کریسمس نیز لذت ببرد. یا تصمیم بگیرد در بعضی مراسم شرکت نکند، بدون اینکه این انتخاب را نشانه شکست در سازگاری بداند.

در کار با مهاجران، برای من مهم است که سازگاری فرهنگی را به‌عنوان فرایندی شخصی و پیچیده ببینیم، نه مسابقه‌ای برای شبیه‌تر شدن به دیگران.

هدف این نیست که فرد نسخه‌ای کاملاً جدید از خودش بسازد یا به هر قیمتی همان آدم سابق باقی بماند.

هدف این است که بتواند با شناخت بهتر خود، در جامعه جدید زندگی‌ای بسازد که هم با ارزش‌هایش سازگار باشد و هم امکان ارتباط، رشد و سلامت روان را برایش فراهم کند.

شاید سازگاری سالم دقیقاً از همین‌جا شروع شود: جایی که دیگر مجبور نباشیم میان ریشه داشتن و رشد کردن، یکی را انتخاب کنیم.

منابع علمی

  1. Berry, J. W. (1997). Immigration, Acculturation, and Adaptation. Applied Psychology, 46(1), 5–34. DOI
  2. Ward, C., & Szabó, Á. (2023). Acculturation, Cultural Identity and Well-Being. Nature Reviews Psychology. DOI
  3. Yoon, E., et al. (2013). A Meta-Analysis of Acculturation/Enculturation and Mental Health. Journal of Counseling Psychology, 60(1), 15–30. DOI
  4. Brance, K., Chatzimpyros, V., & Bentall, R. P. (2023). Increased Social Identification Is Linked with Lower Depressive and Anxiety Symptoms among Ethnic Minorities and Migrants. Clinical Psychology Review. DOI
  5. Phinney, J. S., et al. (2001). Ethnic Identity, Immigration, and Well-Being. Journal of Social Issues. DOI
  6. World Health Organization. Alcohol Fact Sheet. WHO

این مقاله با هدف افزایش آگاهی روان‌شناختی تهیه شده و جایگزین ارزیابی یا روان‌درمانی فردی نیست.

دیدگاه خود را بنویسید

هنوز دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

نیاز به راهنمایی دارید؟